تجمع اخلاط)، آب ترسي1، و سرايت بيماري واگيردار را توصيف كرد. كتابهايي دربارهٴ روان درماني2 و معالجات بهوسيلهٴ موسيقي بدو منسوب است.
دموكريتوس رؤيا را نتيجهٴ تأثير صور خيالي موجودات با اشياي ديگر بر روح شخص خفته دانست. اين قديمترين نظريهٴ روشن راجع به رؤياست، ولي البته قدمت تعبير روءيا، هم در بينالنهرين و هم در مصر، به عصر بسيار قديمتري مربوط ميشود. اين كار مسلماً در معابد تشفيهٴ3 دنياي يوناني صورت ميگرفت (دست كم از سدهٴ ششم به بعد). پس از دموكريتوس هر فيلسوف يا پزشك جامعالعلومي به مطالعهٴ رؤيا پرداخت -- علم خوابگزاري (خوابشناسي4، تعبير خواب5) يا فن پيشگويي به وسيلهٴ آن (تفأل به وسيلهٴ خواب)6، شبه علمي بود كه به تدريج شامل تنجيم نيز شد، و تا پايان قرون وسطي اهميت فراوان كسب كرد، و هنوز هم دوام دارد.
از آنجا كه هدف من، بيش از پرداختن به انحرافات و بيراههها، توصيف پيشرفت علم است، سعي نكردهام تا گزارش كاملي از خواب گزاري عرضه كنم، ولي هر وقت كه به آنها رسيدم به برخي آثار مهم در اين باره اشارهاي خواهم كرد.
گئورگيكا7 كه ديوگنس لائرتيوس آن را به دموكريتوس نسبت داده و كولوملا8
متذكر آن شده ( Res rustic, XI,3, 2) احتمالاً اثر بولوس دموكريتوس9 است كه در 200 ق م برآمد.10
سقراط
سقراط11 در حدود 470 در آتن زاده شد و در 399 در همانجا مرد. او فيلسوف و معلم افلاطون بود. او اعتراض افكار عمومي يونان را بر ضد گزافهگوييهاي فيلسوفان سلف برانگيخت؛ همچنين نسبت به علم -- كه سوفسطاييان مايهٴ بياعتباري آن شده بودند -- بياعتماد بود، افراد انگشت شماري بيش از او در گسترش آن سهيم بودهاند. ويژگيهاي روش تحقيق او، كه موجب تكامل روش علم استقرايي شد، چنين بود: تأكيد بر تعريف روشن و صريح، به كار بردن استقرا، جنگ بيامان بر ضد ابهام فكري، احساس وظيفهشناسي عميق، و شكاكيت عقلي (همان شكاكيت دانشمندي كه تا وقتي كه چيزي بر او ثابت نشده باشد از قبول آن خودداري ميكند). اعتدال سقراط و خردمندي او، تصوير شاهكارهاي مجسمهسازي عصر او را در ذهن زنده ميكند.